زبان وادبیات




روایتی ازروایتهای رندگی رعنا

روایتهای دیگر باصلاحدید مدیران سایت پذیرفته و درج میگردد.این روایت نیزنیازمند بازبینی است.

رعنا دختري رشيد از تبار کوهستان و در شمار زيباترين چهره هاي روستاي کلرود از توابع دهستان شوئيل  (اشکور) دربخش و رحیم آباد شهرستان رودسر دراستان گیلان است .

منطقه ي کوهستاني اشکور از شمال به رحيم آباد رودسر از جنوب به قزوين ، از شرق به تنکابن و رامسر و ازغرب به منطقه ي ديلمان و کليشم رودبار زيتون متصل مي شود  .

رعنا" در جمع عاشقان بي قرار خود به يک چوپان " کلرودي " دلبسته بود و روزي نيز در مجلسي به همين مناسبت جشن نامزدي رعنا و چوپان محل را برپا مي دارند . در همين ايام يک نفر ياغي از راه ديلمان به اشکور مي رسد که فردي رشيد و چهارشانه و قوي و در تيراندازي بسيار ماهر بود اين غير بومي تازه رسيده روستاي کلرود را براي سکونت خود انتخاب مي کند کلرود براي او جالب آمده بود، که از چهار طرف ، کوهاي سر به فلک کشيده آن را محاصره داشت  .

براي اهالي محل بعدها روشن شد که اين شخص به اشکورات تعلق ندارد و در معاشرت هاي محتاطانه با او در ميابند ، که بايد تازه وارد از تبار کرد باشد . نامش آقا جان بود و بالاخره به کرد آقاجان و آقاجان کرد معروف شد ، به تدريج يک يدو تن از افراد شجاع روستاي ديگر " سورجان " اشکور به نام هاي امين علي و هادي معروف به هادي سورچاني به او پيوستند ، اين گروه چند نفره به سرکردگي آقاجان کرد در گذرگاه ها کمين مي کردند و بار قاطرهاي اين و آن را به يغما مي بردند . گاهي به منزل ملاکين و ثروتمندان اشکور دستبرد مي زدند و پس از تامين حوايج خود به حد دلخواه ، از اموال مسروقه مقداري هم بين فقرزا و طبقات کم بضاعت تقسيم مي کردند  .

آقاجان کرد با در پيش گرفتن اين گونه رفتار متضاد و ناهمگون در فرهنگ مرفهان اشکور به کرد آقاجان دزد معروف شد . اما در برخي موارد و به نظر بعضي ها اين لفظ به کار برده نمي شد ، مخصوصا آنهايي که از وي مطمطع مي شدند ، دلشان نمي آمد ، که واژه ي دزد را پسوند نام او کنند  .

از جمله گروه کم بضاعت و فقير هم که به دفعات از خير اموال تقسيمي آقاجان و دار و دسته اش برخوردار مي شدند از او کمتر به بدي ياد مي کردند  .

تا اينکه آقاجان کرد ( آقا جان گيلاني و از کردهاي عمارلو گيلان بوده است . اين کردها حدود چهار قرن است که در گيلان مسکن گزيده اند ) به طور اتفاقي چشم به دختر زيبايي دوخت و با تحسين فراوان اين دختر مليح و چابک را در گذار راهي که به مقصد خويش مي رفت نظاره نمود و رنگ از رويش پريد . مرتعش گرديد و از ياور گروهي خود هادي سورچاني اصل و نسب او را جويا شد  .

هادي برايش گفت ، اين دختر نامش رعنا است و آماده ي انجا م عقد و عروسي با ديگري است . يعني نامزد يک گالش کلرودي است . گوسفن چوپان است ، بزودي مراسم عروسي آنها برگذار ميگردد . آقا جان که هرگز نمي خواست شکست در اين عشق ، عشق تازه جان گرفته ي او را از پا در آورد و رعناي زيبا ي دلستان کلرود را از دست بدهد ، مراوده و محبت هاي ديدار خويش را به هادي سورچاني بيشتر نشان داد و کاملا اطمينان هادي را نسبت به خود جلب نمود ، و بالخره دل به دريا زد و تمناي دل فتنه گرش را در قالب سوزي ترحم انگيز براي وي برشمرد و از او در نيل به اهداف موذيانه اش ياري جست . هادي سورچاني از سخنان آقاجان دچار ترديد گرديد اگرچه دلش بر احوال او سوخت ، اما از جوانمردي بدور مي ديد که دختر قشنگ روستاي خود را به آغوش بيگانه پيشکش کند ، و از طرفي نمي خواست وعده هاي فريبنده ، همراه با خواهش هاي مکررآقاجان را ناديده بگيرد و به سهولت از آن بگذرد ، چرا که هادي جواني سبک مغز ، طغياني و لمپن در نفرت مردم غرق بود و از چشم توجهات آقاجان افتادن پايگاهي براي او باقي نمي ماند . آقا جان هر چه بود براي او در حکم فرمانده جلوه گر بود و ميل داشت شجاعت و زبردستي اش را در جمع افراد گروه متهاجم به نمايش بگذارد  .

از اين رو در پي مشاوره و مکالمات محرمانه بسيار تصميم گرفت ، به دستور آقاجان کرد رعنا را از خانه اش بدزدد و يک سر به محل اقامت آقاجان برساند . آري سرانجام در يک شب موعود هادي سورچاني رعنا را از خانه ي پدرش به جبر و با توشل به زور دزديد و شبانه به مخفي گاه آقاجان برد  !

زندگي آقاجان و گروه که در هاله اي از توهم زندگاني مردم و تهاجم و سرقت گره خورده بود با دزدين رعنا که تعلق به يک گوسفند چران کوه از اهالي کلرود داشت و قريبا مي بايست جشن عروسسي آنها سر مي گرفت . اندک اندک مردم از ماوقع خبردار شدند و تعصبات قومي و حياي روستايي نسبت به اين آدم دزدي و جريحه دار شدن عفت عمومي که تصاحب به عنف و زور از سوي آقاجان کرد موجب شد تا شمارش معکوس حيثيت اجتماعي آنها آغاز شود و در اين رابطه نيز خوانين منطقه با آزاري که از تجاوز آنها مي ديدند ، هيجانات مردمي منطقه را در باره ستمگريهاي خيانت کارانه و ناموسي آقا جان و هادي سورچاني دامن زدند و خواهيم ديد کار به کجا کشيد و چگونه باد کشته ها ، طوفان درو مي کنند  .

بهر روي در شرايطي که داشت وحشت و نگراني جايگزين آرامش خيال مردم مي شد . هيچکس را جرات رويارويي با آقاجان کرده و ياران بي باکش نبود ، از سوي ديگر مردم دچار ترديد شدند که شايد رعنا راضي به اين رفتن بود و از نامزد رسمي اش بريده بود و بيوفايي پيشه کرده بود ، چند روز بعد آقاجان کرده برابر مرسوم روستا خياط را به محل سکونت خود برد تا لباسهاي عروسي رعنا را بدوزد  .

در اشکورات وقتي قرار بود ازدواجي صورت بگيرد يا جشني از جمله جشن عروسي برقرار شود ، قبل از انجام عقد و عروسي خياط را به خانه عروس مي بردند تا لباسهاي عروس را دوخته و آماده براي استفاده در روز عقد کنان يا عروس بران نمايند . معمولا اين مراسم 15 روز بطول مي انجاميد و اين ايام را رخت سر مي گفتند و امروز هم مي گويند  .

مردم روستا همين که آقاجان کرد را به انجام اين مراسم ديدند يقين کردند که رعنا هم راضي به وصلت با او بايد شده باشد . يعني با اين حساب بي وفايي کرده است و جوان چوپان را در فراق خود نشانده است  .

 

مردم برخي از روستاها و قصبات و بخشهاي منطقه جاده هاي شيب دار محل خود را گذار حادثه به حساب آوردند و براي رعناي معروف اشعار مختلفي ساختند . در بسياري از نواحي رعناهاي ديگر روستاها مورد ملاطفت و گاهي مذمت طنز آلود قرار مي گرفتند و هر جا سخن از زيبايي بود سرنوشت رعنا متداعي بود ، هر جا که سخن از بيوفايي بود ، يا وفا بود ، رعنا در چرخش ملامت تاب مي خورد . رعناهاي بسياري نيز بار ملاطفت اين و آ« شدند و از تحسين مردمي محروم نماندند  .

رعنا گولا رعنا مره قبولا رعنا " سرزنشي است که درد در او جاريست " رعنا گولاي رعنا گول سنبلاي رعنا " در اين مرحله رعنا به ناز زيبا بودن خود فخر مي فروشد و با آن رعنا که در نگاه تلخ آسيمه سران اشکور سنگ باران لفظي مي شد فرق فاحش دارد ، ببينيم چقدر ملامت و نيش ملامت ها چنگ و دندان تيز کرده است  .

 

در حالي که محيط حادثه " سه زه رود" از توابع اشکور بوده است ، که آقاجان کرده را به رگبار بستند و ماجرا به اين شرح است  :

در پانزدهمين روز يعني آخرين روزي که کار خياطي براي لباس هاي رعنا در خانه ي آقاجان کرد به اتمام مي رسيد و مراسم رخت سر به مرحله ي نهايي اش نزديک مي شد ، از مراکز تصميم گيري به موجب گزارشهايي که دريافت شد ، حکم صادر مي شود و قواي مسلح مامور قلع و قمع راهزنان مناطق اشکورات مي شوند  .

به نقل از روستائيان کهنسال که بعضي از آنها نيز از نزديک شاهد ماجرا بوده اند ، شخصي بنام نصرالله معروف به نصرالله خان ارتشي با جمعي از قزاقهاي تحت فرماندهي خود وارد اشکور و در شوئيل منزل يکي از مالکين قدرتمند اشکور ساکن مي شود  .

بررسي قبلا از نکته نظر امنيتي انجام شده بود ، درست در پانزدهمين روز توقف رعنا در خانه ي آقا جان يا به زور نگهداشته شده ، اين خانه محاصره مي شود ، آقاجان کرد حلقه ي محاصره را با زيرکي خاصي شکست و با چند تن از ياران (کلرود) گريخت و به روستاي " سه زه رود" از توابع اشکور رسيده و بطرف رودخانه اي که شعبه اي از " پلرود" اشکور است . گذشته از اقدامات تهاجمي و حساب شده ي آقا جان کرد عليه پولداران منطقه که به همياري همدستان او انجام گرفت ، عناصر محلي وابسته به آقا جان گاهي نيز جدا از عملکرد و اطلاع او دستبردي به منزل روستائيان مي زدند و موجب ترس و وحشت مردم مي شدند  .

در اين گونه موارد پول و کالاهاي مسروقه را به نفع خود منظور مي داشتند ، مردم که همه چيز را از چشم آقاجان مي ديدند ، دفع شر او را طالب شدند و با ماموران دولتي همکاري کردند . با توجه به اينکه تعدادي تيرانداز محلي نيز از سوي صاحبان زمين در منطقه اجير شده بودند و به گروه نصرالله خان ارتشي پيوستند . بالخره آقاجان کرد توسط شخصي بنام پيله آقا محمد علي زاده داماد قاسم غفوري يکي از ملاکين اشکور و در معني ميزبان ماموران دولتي در گذرگاه به اصطلاح امن خود هدف گلوله قرار مي گيرد . شايع بود آقا جان پس از اصابت تير که خون زيادي از او مي رفت آخرين توانش را به کمک گرفته و به زحمت مي نشيند و با آواز بلند ضارب خويش را مي خواند که من عهد کرده ام ، هرکس که مرا از پاي در آورد دستش را ببوسم  .

پيله آقا ضارب آقا جان بطرف او متمايل مي شود آقا جان کرد که اسلحه اش به زمين افتاده بود ، انگشتان دست پيله آقا را ظاهرا به قصد بوسيدن مي گيرد و با دست ديگر کارد آويخته به کمرش را بيرون مي کشد و او را در موقعيتي قرار مي دهد که فرصت شليک گلوله ديگر از وي سلب مي شود  .

اما در اين موقع قزاق ها سر رسيدند و با رگبار آخرين تلاش محيلانه آقا جان را بي اثر کردند و به حياتش خاتمه دادند  .

آقا جان کرد در حاشيه ي رودخانه ي " سه زه رود" چال شد و گور او در همين ناحيه با سنگ چين مشخص شده است  .

متعاقبا ياران آقا جان کرد نيز با کشته شدن فرمانده خود تار و مار مي شوند . آري رعنا به ياري معتمدان محل به خانه ي خود آورده مي شود و او با تشريح گرفتاري از زمان دزديده شدن و ذکر اين نکته که حتي به لبخندي به دزد معروف يعني آقا جان کرد تمکين نداده است ، خود را از تهاجم و خشم و نکوهش روستائيان مي رهاند و از خشونت و بدرفتاري رباينده ي خود يعني "هادي سورچاني " براي مردم داد سخن مي دهد  .

مردم روستا از هادي سورچاني دل پر خوني داشتند و گذشته از ربودن رعنا و سپردن او به آقاجان کرد ، بعنوان يک آدم ياغي و بيرحم و علاوه بر دستياري موثر با آقاجان در کل راهزنيها و سرقت هاي انجام شده – تکروي هم داشت و بعضي مواقع به تنهايي به غارت اموال اين و آن مي پرداخت و در آزار مردم کوتاهي نمي کرد و کسي هم به دليل نزديکي او با آقا جان کرد جرات شکوه و شکايت را نداشت  .

اينها زمينه اي شد و به تجري مردم انجاميد و آتش انتقام روستائيان شعله ور گرديد و در همين شرايط ، جمع کثيري از مردم دردمند با بغض هاي تلمبار شده ، متشکل و به هيجان آمدند و به سراغ هادي سورچاني رفتند ، بعد از دستگيري او ر مي کشند و تکه تکه اش مي کنند  .

با رسيدن رعنا به خانه ي پدري و کشته شدن هادي سورچاني خبر رهايي رعنا نيز به چوپان بخت برگشته اي که موسوم به نوروز و از فراق رعنا با ناله هاي ني و بع بع گوسفندان مراتع سبز اشکور راز و نيازها داشت مي رسد  .

عروسي رعنا با عاشق ديرينه اش سر مي گيرد . رعنا به خانه بخت مي رود در حالي که هنوز که هنوز است ! ترانه اي که در سرنوشت تلخ او گره خورده است ، در محافل و مجالس انس خوانده مي شود و اين قطعه ي فولکلوريک دانشين همچنان باقي خواهد ماند و در ادوار مختلف با آرانژمانهاي مناسب زماني عرضه خواهد شد و در سينه ي تاريخ ثبت است و هر جا که موسيقي فولکلور مطرح مي شود و آواهاي بومي اين منطقه بخشي از آنها را شامل است جايگاه ويژه خود را دارد  .

شرح ترانه حکايتي از ابهامات و اتهامات ناوارد بر او است . يعني بر رعنا که نمي دانست ، در دام شکار بيرحمي دانه مي چيند ، نه مي دانست و نه خواست که از هادي سورچاني براي رفتن به خانه ي غير متابعت کند . اما مردم نيز نمي دانستند و اگر جانب او را نگرفتند ، فکر کردند رعنا بخواسته به رفتن با هادي تمکين کرده است و از يک سو نمزد رسمي يک گالشي زحمتکش بود و در روستا معمولا کساني که به همسري يکي راه سرنوشت خويش را مي يابند ، جدايي از تقدير برايشان بمثابه ي جنگ با سرنوشت است و معمولا رضايت بر جدال با قضا و قدر نمي دهند . از اين رو مردم او را نکوهش کردند و از او خواستند که از حيثيت روستايي خود دفاع کند و آنچه برايش دم گرفتند وخواندند  .

رعنا بعد از عروسي با جوان دلخواه خود بنام نوروز اهل کشايه از توابع اشکور حدود سه سال زندگي مشترک با او داشت و بدرود حيات گفت و در همان روستاي کشايه مدفون گرديد  .

از رعنا در دوره بسيار کوتاه زندگي بعد از ازدواج يک دختر پا بعرصه وجود گذاشت . نام دختر رعنا " کافيه " و اکنون نيز در قيد حيات است ، کافيه در روستاي ( لوسرا) از توابع روستاهاي جنگلي رحيم آباد رودسر زندگي مي کند  .

ترانه ي رعنا مستفاد از دو بيتي هاي جاري که براي حفظ ريتم و ضرب ترانه از بخش اندرز و ملامت بيوفايي دنيا در دوبيتي ها ناخنک زدند و وزن آن را معادل مقام آهنگي رعنا در آوردند  .

يک قسمت ديگر نيز دقيقا همانست ، که مي شود گفت مربوط به سرنوشت رعنا و در بداهه سرائي براي سرزنش او سر دادند . بخشي ديگر بخاطر زيبايي رعنا که در تعريف از وجاهت او خاص و عام ميان مردم منطقه با کلامي تحسين آميز در باره اش گفته اند . و مشاهير متمول اشکورات را عاشق سينه چاکش قلمداد کردند ، و با شعر او را ستودند  .

برخي از ابيات نيز که در ترجيع بند ترانه ، آن قسمتي که بصورت ( واگير) يعني کر و همخواني اجرا مي شود ، حکايت از رعناهاي ديگر شرق گيلان دارد که رعناي خاص خود و زيبايي آهنگ رعنا پيشکش او شده است . در اينگونه موارد با ذکر " رعناي گولاي گول سنبلاي ، مره قبولاي رعنا – رعنا ميشه – سيا کشمشه " و غيره از او حمايت مي کنند و رعناي اصلي معمولا با ترجيع بند " اي رو سيا رعنا / برگرد بيا رعنا / آقاجان دوزه رعنا / تي کار قوزه رعنا " تعريف مي شود و همه ي ابيات مترادف با وزن ترانه رعنا هر قدر هم به سخريه مي گيرد ، رعنا را مي شود گفت براي او ساخته اند . بهر منوال از اصل تا آنچه که رايج است بخشي آورده شد و مسلما با مطالعه ي تحقيقات مولف که آمده است اشعار رعنا به خواننده محترم خط مي دهد ، که اين رعنا بسته به کدامين شعر و در کدامين سرنوشتش رقم خورده است .(فريدون پور رضا – موسيقي فولکلوريک گيلان ص 131 )

برگرفته ازوبلاگ شبهای اشکور


گزارش تصویری

حمایت از ما