نژاد.لباس وپوشش.معماری


گالش -گالشان 

جمع آوری  از عادل ابوصادقی
گالشان تیره ای از قوم گیلک هستند که در نواحی کوه پایه ای وکوهستانی باختر وخاور گیلان ونیز باختر مازندران زندگی می کنند .شیوه ی زیست گالش ها بر پایه ی زندگی شبانی است .نگهداری وپرورش گاو ، گوسفند ، بُز ، قاطر ، سگ گله وتهیه ی فرآورده های دامی مانند شیر ، ماست ، کره واشتغال به کارهایی چون شال بافی وتهیه ی چرم خام ، از کارهای اصلی وروزمره ی گالشان بشمار می رود .تخصص گالش ها در پرورش دام وشهرت آنان در پاک نهادی وامانت داری سبب می شود تا هر ساله گله داران جلگه نشین ، چارپایان اهلی خود را بویژه در فصل تابستان به آنان بسپارند گالش ها مردمی پرتوان ، پرتلاش وچالاک در انجام کارهای روزانه هستند وبه مهربانی ، مهمان نوازی وبویژه در فصل تابستان به آنان بسپارند .گالش ها مردمی پرتوان ، پرتلاش وچالاک در انجام کارهای روزانه هستند وبه مهربانی ، مهمان نوازی وبویژه ساده دلی شهرت دارند .از گذشته های گالشان اطلاعی در دست نیست ودر متون کهن نامی از آنان به میان نیامده است .گستره ی جغرافیایی زندگی گالشان ( باختر استان مازندران وخاور استان گیلان ) در گذشته های دور زیستگاه اقوام کادوسی ، آماردی ودیلمی بود .آنان نیز همانند گالشی های کنونی به دامداری می پرداختند .به نظر می رسد نام گالش یا گاولش به معنی گاوبان به دلیل نوع معشیت وشیوع زیست گالشان به آنان داده شده باشد .مشابه ی سانسکریت این واژگئورکش به معنی نگهبان گاو می باشد .همچنین واژه ی گالش شاید برگرفته از واژه ی گل (گالیدن ) به معنی دوری کردن وکناره گیری باشد .براین باور گالش به معنای کناره گیر است .

این معنا نیز با نوع زندگی گالشان مناسبت دارد .زیرا گالش ها با پناه گرفتن در کوه ، از هم نشینی با جلگه نشینان دوری گزیدند .چنانکه امروزه نیز گالش ها از برقراری ارتباط وپیوند سببی با تیره های غیر گالشی پرهیز دارند ودر برخی جاها دیده می شود که از هم صحبتی با مردم دیگر ورفتن به شهرودیار آنان سخت گریزانند گویش بدلیل گستره ی زبان گیلکی در مناطق مختلف گیلان ومازندران پراکنده است این گویش در ده های اخیر به دنبال تغییر وتحولات اقتصادی واجتماعی ، گسترش ارتباطات ودگرگونی ها همانند سایر زبان ها وگویش های محلی ایران روبه فراموشی ونابودی است (.پوران حاجتی)
—---—
گالش‌ها به گویش گالشی حرف می‌زنند که گویشی از زبان گیلکی است.[۱]
محمود رنجبر، رقیه رادمرد. بررسی و توصیف گویش گالشی. ۱۳۸۲.
—--تیره ای ازقوم گیل هستند،ساکنان اصلی کوهستانهای شرق گیلان ، در مناطقی که جنگلها کم پشت، سبزه زارانش وسیع و آماده برای چرای دامهاست .اکثر گالشها دارای مذهب شیعه و گویش آنها گالشی است که شاخه ای از زبان گیلکی با این تفاوت که در گویش گالشی واژه های زیادی از مادی و پهلوی دست نخورده باقی مانده است و از این جهت پاکتر و سالمتر از گویش تالشی می باشد.”
شغل اصلی گالشها گله داری و تهیه فراورده های دامی از قبیل شیر، ماست ،کره ،روغن و کشک است و در درجه دوم شالیبافی و پشم ریسی. این تیره تا شصت سال پیش به زراعت و کشاورزی رغبتی نشان نمی دادند مگر در مساحتهای بسیار محدود برای تامین پاره ای نیازمندیهای غذایی خانواده . تخصص اصلی گالشها در پرورش و تیمار دامهای اهلی از قبیل گاو و گوسفند و بز و قاطر و سگ گله است. شهرت نیک آنان در امانت داری موجب گردیده است که هر ساله گله داران جلگه نشین چارپایان اهلی خود را به آنان بسپارند. گالشها نیز در مقابل شرایط سنتی و مناسبی به تعلیف و پرورش گله ها مشغول می شوند. افراد بعضی خانواده های گالش احیاناً در بعضی نقاط دامنه یا جلگه کنار رود یا مرداب (سل)دیده می شوند که به امر دامداری و دامپروری مشغول می باشند وگاهی نام خود را به محل وکار و منطقه زیست خویش نهاده اند (گالش سرا،گالش کلام و…)
واژه گالش ظاهراً به کسی اطلاق می شود که به گله داری مشغول باشد و از نظر لغوی “گال ازگالیدن به معنی دوری و کناره گیری هم دیده شده گالش = کناره گیر، دوری گزین ” برای آنان که از جلگه به کوهستان پناه برده و سنت گله داری خود را کماکان محفوظ داشته اند، مناسب می نمایند.

گالشها ، قومی که تاریخ نویسان قدیم از آنها در جنوب دریای خزر بخصوص در شرق گیلان یاد کرده اند از اعقاب ساکنان اولیه گیلان می باشند که بر اثر حوادثی که در گذشته دور در حوالی بحر خزر روی داد، به کوهستان رانده شده یا خود فرار کرده اند. آنها مردمی هستند خوش اندام ، کمر باریک ، درشت استخوان و سفید پوست با چشمان سیاه یا قهوه ای روشن و نگاه کنجکاو و نافذ دارند. زن و مرد گالش، پر توان، سخت کوش و آماده برای انجام کارهای سنگین و پر حوصله هستند. آنان بسیار مهربان و مهمان دوست و درروابط عاشقانه پایبند و وفادار هستند.در گذشته حتی المقدور از وصلت و پیوند سببی با تیره های غیر گالشی پرهیز داشتند. اما امروزه به سبب بالا رفتن سن ازدواج و کسب تحصیلات عالیه دخترانشان، تعصبی برای وصلت با اقوام دیگر ندارند.
امروزه نیمی از جمعیت روستایی املش را گالشها تشکیل می دهند واغلب آنها در کنار گاوداری به چایکاری و نوغانداری روی آورده اند. در دودهه اخیر وضع رقت بار گالشها سر و سامان گرفته و آنهائیکه متمول ترگشته اند به سطح شهراملش مهاجرت نموده و بصورت کلونی هایی در بعضی از محلات املش(انارستان محله ،میرزاآباد وسرچور) سکونت گزیده اند وضمن بدست گرفتن نبض اقتصاد شهر، بعضاً خود را به مشاغل اداری و دولتی وابسته نموده اند.
متاسفانه گالشها با آنکه در گذشته وحدت کلامی و علقه های فرهنگی منسجمی داشتند یکباره تحت تاثیر فرهنگ شهری قرار گرفته و اغلب رسومات و سنت های خود را زیر پا گذاشته اند و به نوعی به یک خود باختگی رسیده اند، بطوریکه واژه گالش را بر خود نمی پسندند و آنرا با حماقت و رذالت و در پاره ای از موارد با ساده لوحی مترادف می دانند و هر گاه کسی ناگاه با لفظ گالش آنان را مخاطب خود قرار دهد یکباره از کوره در می روند وبا پرخاشگری واکنش نشان می دهند چونکه این لفظ را امری توهین و تمسخرآمیز قلمداد می کنند.
—-----------------------گالش كيست و گالش منزل كجاست؟

 
گالش‌ها1  در كوهپايه‌ها نواحي كوهستاني گيلان و مازندران سكونت دارند. اينان مردماني آزادمنش و بي‌پيرايه‌اند. كار عمده آنها دامپروري است ولي در سالهاي اخير به كشاورزي هم روي آورده‌اند.


در ميان جنگلها و دامنه‌هاي سرسبز و خرم و با طراوت كوه البرز مساكن گلي و چوبي آنها كما بيش به چشم مي‌خورد، در پاي كوه جلگه‌وسيع و دل اگيزي آغوش گسترده است دختران و زنان گالش هيچگاه خود را در ظلمت حجاب و نقاب مستور نداشته و با سر و روي گشاده در كليه امور دوش به دوش مردان خود به فعاليت مشغولند، آنها فراورده‌هاي دامي خود را به بازار فروش مي‌رسانند، هنگام خروس خوان از خواب برخاسته و شير و ماست و ساير مواد غذائي را كه مشتريان زيادي دارد، به شرهاي ساحلي درياي مازندران مي‌آورند، فرياد آنها «موست هنر نين»2   بگوش شهريان آشناست.

در سالهاي پيش كه هنوز كوره‌هاي تهيه زغال چوب داير بود مردان گالش همانند ساير روستائيان شمال گوني‌هاي پر از زغال را بار يابوهاي كوچك اندام خود كرده عازم شهر مي‌شدند. وقتي تاچه‌هاي  3  زغال را بفروش مي‌رساندند با خريد قند و شكر و قماش بخانه‌هاي خود باز مي‌گشتند.


گالش‌ها دو دسته‌اند: نخست آنهايي كه اقتصاد چوپاني (شباني) دارند و بخاطر دامها در فصول معين ييلاق و قشلاق مي‌روند  4  انگيزه آنها از اينكار كاوش و جستجو براي يافتن مراتع و چمنزارهاي تازه است.

دسته دوم گالش‌هايي كه متكي به اقتصاد كشاورزي مي‌باشند و كمتر مساكن خود را ترك مي‌گويند، اينان غير كشاورزي تعدادي گاو وگوسفند دارند كه چون قادر نيستند براي تعليف آنها به مراتع دور دست ببرند طبق قرار دادي دامها را به نيميكاها   5   واگذار مي‌كنند.

خانه‌هاي گالش‌ها بيشتر كاهگلي و چوبي است، سقف آنرا لت  6  و يا پوشال7   مي‌پوشانند. خانه‌هاي آنها دارورچين  8   نام دارد. براي درست كردن آن چوبها را يكي بعد از ديگري بر رويهم قرار داده و لابلاي آن را با كاهگل و كمي خرده شن پر مي‌كنند.


ساختن خانه‌هاي زگالي  9   هم نزد آنها معمول است، تفاوت خانه‌هاي داروچيني با زگالي در اين است كه در خانه‌هاي زگالي از چوبهاي نازكتر استفاده مي‌شود و براي محكم كاري از ميخ نيز استفاده مي‌كنند و با پوشاندن كاهگل برروي چوب به هيچ وجه نمي‌توان بوجود تكه‌هاي چوب در بنا پي برد در صورتيكه در بناي دارورچيني تمام چوبها قابل رؤيت است. امروزه هم بيشتر خانه‌هاي مردم شمال كه در نواحي جنگل زندگي مي‌كنند زگالي است البته اگر بنايي دو طبقه باشد طبقه اول(هم‌كف) راازسنگ يا بلوك‌هايي سيماني درست مي‌كنند وطبقه دوم را   [28]  زگالي .

اما در خصوص جامه زنان و دختران گالش بايد گفت كه از ايام قديم تا كنون شليته كوتاهي به تن مي‌كنند و بدور كمرچادري مي‌بندند. شلواري كه معمولاً مي‌پوشند به رنگ سياه است. پيرزنان و زنان مسن سر خود را با پارچه‌اي سياهرنگ مي‌پوشانند ولي زنان جوان و دختران از روسري‌هاي شيري رنگ يا گلدار استفاده مي‌كنند، پيراهن آستين‌دار و نيم تنه كوتاه و بقيه پوشاك آنها را تشكيل مي‌دهد. بعضي از زنان گالش براي زينت پيشاني خود را مهره‌هاي سفالين رنگارنگ يا سكه‌هائيكه با جوش دادن به يكديگر به شكل نوار زيبايي درآمده است استفاده مي‌كنند. لباس مردان دوگونه دارد: اول لباس گالش‌هاي  اصيل يعني آنهايي كه گله‌دار و كوه نشينند و عبارت است از چوقا يا چوخا  10   و كلاه نمدي و كلاه پوستي و كفشي بنام چموش11  ، دوم لباس گالش‌هاي كشاورز كه از پارچه‌اي موسوم به چورنلي12   تهيه مي‌شود.


كلاه پوستي گالش‌ها غير قابل نفوذ است و سر و گوش و گردن آنها را مي‌پوشاند. يك نوع كت بي‌آستين نمدي دارند كه به آن كولر نمد يا شولا مي‌گويند، با پوشيدن آن و گذاشتن كلاه پوستي برسر مي‌توانند هنگام ريزش باران شديد چمباتمه بزنند و خيس نشوند. كولر نمد از كت بلندتر و از پالتو كوتاهتر است....

غذاي اصلي گالش‌هاي گله‌دار را برنج و لبنيات و گوشت تشكيل مي‌دهد. معمولاً از لاوك چوبي گردي بنام لاك براي خوردن غذا استفاده مي‌كنند. افراد خانواده به گرد لاك جمع شده شير و ماست و كره و پلا  13را كه در آن ريخته شده با قاشق‌هاي بزرگ چوبي كه كَچَه 14نام دارد بدهان مي‌برند. گالش‌ها ناني دارند موسوم به بروبيني15  .


بعضي از گالشها از ديك‌هاي گلي بنام گَمَج  16  براي طبخ غذا استفاده مي‌كنند و معتقدند كه خورش‌هايي كه در گمج درست مي‌شود خوشمزه‌تر مي‌گردد و چون زير گمج بر اثر دود اجاق براي پيشگيري از سياه شدن حصير نمدي كه در اطاق  [29]   خود فرش كرده‌اند از گرك 17   استفاده مي‌كنند.

همانطور كه قبلاً اشاره شد گالش‌ها مردماني ساده‌دل و زحمتكش و بردبارند. در محيط سرسبز خرم و آزادي متولد شده‌اند و بدين سبب پاي بند قيودي نيستند. بعضي از اعمال و كارهاي آنها براي شهرنشينان تعجب‌آور و غير عادي است.

در استان گيلان و مازندران دهات و قصباتي وجود دارد كه نام گالش را باخود دارند مانند: گالش‌بر-گالش بينه-گالش پل-گالش خاله- گالش خيل- گالش زمين- گالش كلا- گالش محله و غيره......

 

 

براي تحقيق بيشتر درباره زندگي گالش‌ها و مشكلات آنها از شهسوار به كوده  18   رفتم. پس از سه ربع ساعت و گذشتن از قصبات خوبان رزگاه-زنگشامحله-رضامحله-گليجان-سليمان آباد-چلاسر-خشكرود به كوده رسيدم. اين آبادي در ميان كوهپايه‌هاي پوشيده از جنگل و باغهاي چاي و مركبات قرار گرفته است، وضع آن نسبت به سالهاي گذشته بكلي عوض شده‌است، خانه‌هاي داروچين و زگالي كمتر به چشم مي‌خورد بامهاي منازل بجاي پوشال و لت، شيرواني شده است. بر اثر كشت چاي و مركبات و برنج درآمد سرانه اهالي افزايش يافته و بطوري كه از جامه و كسوت قديمي و باستاني خود خارج شده جاه شهريان در بر كرده بودند. با دو مرد گالش ملاقات كردم هر دو بيني عقابي داشتند. يكي مي‌گفت پدرم در دوره ناصرالدينشاه جوانمرد بود و حالا هم زنده است و بيش از صد سال دارد. راز طول عمر او را خوبي آب و هوا و استفاده از لبنيات ميد‌انست. ديگري كه جوانتر بود چشماني آبي داشت و به لهجه گالشي صحبت مي‌كرد كه برخي از كلمات آن نامفهوم بود.


دختران گالش عموماً خوب چهره‌اند، چشمان ميشي و ابروان باريك و پيوسته دارند ولي اندام آنها به فربهي مايل است. رفاه مادي بسلامت و بهداشت آنها كمك كرده است.

گالش‌ها بطوايفي چند منقسم مي‌شوند و آداب و رسوم آنها با اندك تفاوتي بهم نزديك است. در اطراف شهسوار گالش‌هاي داج ليري-پور آهنگريان-گولج-شِرِج-دادر-آرودي بسر مي‌برند. آنها گله‌هاي گاو و گوسفند خود را در ايستگاههايي موسوم به سرا نگهداري مي‌كنند. سرا يك مكان اشتراكي براي گالش‌ها است، صد الي صد و پنجاه دامدار در آنجا گرد مي‌آيند و در اطاقكهايي مسكن مي‌گزينند و مراقب دامهاي خود هستند، افراد بيگانه را به اين سراها اذن دخول نمي‌دهند مخصوصاً در هنگام دوشيدن گاوها به هيچ وجه مايل نيستند كسي ناظر كار آنها باشد و بقول خودشان از چشمهاي شور وحشت دارند كه مبادا آسيبي بدامهاي آنان وارد شود. روز اول نوروز موقعي كه مشغول دوشيدن گوسفندان هستند اگر احياناً اولين گوسفند سفيد رنگ باشد مي‌گويند آن سال خوب است و فراواني و نعمت بهمراه خواهد آورد. اگر گوسفند سياه باشد نكبت و بدبختي گريبانگير آنها خواهد شد! [30]

 

 

 

پاورقي ها:

1-گالش در لهجه مازندراني و گيلكي شبان گاو را گويند چنانكه كرد در همانجا شبان گوسفند است، گاودار گله‌دار-ر . ك. به لغت دهخدا ص 18.

2-ماست نمي‌خريد! Mowst Henernin

3-هرلنگه بار را تا چه مي‌گويند.

4-گالش‌هاي اصيل اينها هستند كه بيشتر آداب و سنن قديمي خود را حفظ كرده‌اند.

5-Nimikaنيميكا به گالش‌هايي گويند كه با بردن دامهاي ديگران به علفزارهاي صعب العبور كوهستاني و گرفتن مزد از صاحبان آنها امرار معاش مي‌كنند. معني لغوي نيميكا در لهجة گالشي شريك و دوست مي‌باشد.

6-لت Lat، تخته كوچك مستطيل شكلي است كه با تبر درست مي‌كنند و سقف منازل را با آن مفروش مي‌سازند براي جلوگيري از جدا شدن و افتادن آنها در هنگام طوفان، روي لت‌ها را به فواصل معين تكه‌هاي كوچك و بزرگ سنگ قرار مي‌دهند.

7-بام خانه را با ساقه برنج كه به آن كولش Colocheمي‌گويند مي‌پوشانند و دامنه آن را از اطراف بطور سراشيب به زمين نزديك مي‌شود. براي اينكه پوشال يا كولش بر اثر وزش باد به زمين نريزد روي آن را با شاخه‌هاي درخت مي‌پوشانند. معمولاً در بالا و نوك خانه هاي پوشالي كوزه يا حلبي را وارونه قرار مي‌دهند تا قطعات باران از آنجا به سقف خانه نفوذ نكند.

8-دارورچين Darvartchine-دار به معني درخت-ور به معني پهلو-چين از چيدن-بنابراين چيدن شاخه‌هاي درخت را در جوارهم دارورچين مي‌گويند.

9-Zagali

10-چوخا لباسي است كه از نمد تهيه مي‌شود و بسيار زبر و خشن است با پوشيدن چوقا گالش‌ها از سوز و سرماي كوهستان در فصل زمستان در امان خواهد بود.

11-کفشي است كه از چرم خالص گاو تهيه مي‌شود و معمولاً نوك آن برگشته است و داراي بندي است كه به آن براز Borazمي‌گويند.

12-لباسي است از پارچه نخي راه‌راه برنگ سبز كه خود گالش‌ها درست مي‌كنند.

13-پلا-پلو همان كته است زيرا آب برنج را نمي‌ريزد و با آن روغن نيز نمي‌زنند.

14-Kache

15-Bourbini

16-گَمَج Gamadje-ظرفي گلي است كه پس از قالب گيري با حرارت زياد در كوره مي‌سازند و جدار خارجي آن را لعابي آبي رنگ مي‌گيرند.

17-Garac-گرك بر دو نوع است نوع اول كه از بهم بافتن پوشال برنج يا شاخه‌هاي نازك بعضي از درختان درست مي‌كنند  بصورت مدور است و ديك را روي آن مي‌گذارند. نوع دوم كه فقط از پوشال است و به سقف مي‌آويزند و در آن خربزه يا هندوانه قرار مي‌دهند.

18-كوده، ده از دهستان گليجان شهرستان شهسوار 14 ك جنوب باختري شهسوار كوهستاني معتدل-سكنه 270 شيعه گيلكي فارسي آب از چشمه‌سار، محصول چاي لبنيات،شغل زراعت و گاوداري، راه مالرو-تابستان به ييلاق لمرا مي‌روند(فرهنگ جغرافيايي ارتش ص . 246).

نوشتة دكتر علاء الدين آذري دميرچي
—---------سیا گالش  ؟؟

در فرهنگ مردم اشکور نامی با عنوان  " سیا گالش " وجود دارد که حافظ و حامی حیوانات جنگل است . سیاگالش در نظر مردم انسانی مهربان است که تمام انسانها و حیوانات را دوست دارد و حافظ و نکهبان آنهاست و در مشکلات آنها را یاری می ند . افسانه سیاگالش احتمالا بازمانده اسطوره های کهن اقوام منطقه است و به نوبه ی خود در رهنگ امروزی نماد ذهنی نیازهای مادی مردمی است که معیشت شان مبتنی بر دامداری و شبانی است .

عقیده بر اینست که باید برای دیدن سیاگالش نیت افراد پاک باشد . البته امروز عده ای از جوانان هستند که نه تنها افسانه ی سیا گالش را بلکه تمام افسانه های رزمی ، پویا و سازنده ی این سرزمین را که از گذشته به ارث رسیده قبول ندارند و آنها را پوچ و بی معنی می دانند ، اما باید بپذریم که تمام این افسانه ها ریشه در فرهنگ پربار گذشته ی این مرز و بوم دارد و حذف آنها به منزله ی نادیده گرفتن باور سنتهای مردم می باشد .

سیاگالش در بیشتر جاها حامی گوزنها شمرده می شود بویژه آنجایی که شکاربانان یرای شکار گوزن به کوهستان می روند

ترجمه ی فارسی و خلاصه ی این افسانه در شماره 24 و 25 مجله گیله وا آمده است که خلاصه ی آن را در زیر می آید :

روزی  یک  شکارچی  برای شکار گوزن به جنگل رفت . در میان جنگل گوزن نری را دید ، تعقیبش کرد و چون نزدیک رسید تیری رها کرد . تیر به گوزن ماده ای خورد و گوزن نر گریخت . شکارچی ناراحت شد و گوشه ای خوابید . وقتی بیدار شد شب شده بود ، خواست به خانه برود که دید آن دور و بر کلبه ای است و در آن مردی زندگی می کند . جلو رفت و پرسید می توانم امشب را پیش شما بمانم . مرد تعارف کرد و او به داخل کلیه رفت . مرد برای شام کاسه ای شیر برای شکارچی آورد . شکارچی دید داخل شیر لکه های خون است . علت را پرسید . مرد گفت : بی انصاف تو امروز گوزن ماده ی مرا که تازه زائیده بود ، تیر زدی و زخمی کردی . شکارچی  تعجب کرد و گفت : ولی گوزن  را که نمی شود دوشید ، شاید با تله آنرا گرفته باشی .

مرد به شکارچی گفت : بیا از پنجره نگاه کن . شکارچی از پنجره بیرون را نگاه کرد و دید حیاط پر از گوزن است . شکارچی پرسید : این همه گوزن را از کجا آورده ای ؟

مرد گفت : من نگهبان گوزن ها هستم و تو باید بدانی که نباید شکار بی موقع بکنی . صبر کن وقت شکار برسد خودشان در تیر رس تو قرار می گیرند .

شکارچی صبح فردا عازم خانه می شود و دیگر از پی شکار نمی رود ...


آن مرد سیا گالش و نگهبان حیوانات بود .

منبع : جغرافیای تاریخی اشکور / حسن یگانه چاکلی

....................................................

 

اسطوره ی سیا گالش

متن زیر چکیده ی مقاله ی " اسطوره ی سیا گالش " در کتاب چکیده مقالات همایش ملی اشکور شناسی از جناب هوشنگ عباسی سردبیر مجله گیله وا می باشد .

اسطوره ، جهان بینی و دانش شهودی و بینش جوامع ابتدایی از جهان و هستی ست . با همه تحولاتی که در عرصه های مختلف زندگی بشر اتفاق افتاده ، اسطوره هنوز کارکردهای اجتماعی خود را حفظ نموده است .

سیاگالش یکی از اسطوره های جنگل نشینان و دامداران تالش و گالش به ویژه در مناطق شرق گیلان و اشکور است ، بر اساس این باور سیا گالش فرشته ی نگهبان و حافظ و نگهدار چارپایان جنگل است ، سیا گالش شباهت زیادی به " ایزد گئوشورون " در منابع مذهبی و باستانی ایران قدیم دارد . برخی نیز آن را به گیل گمش پهلوان و قهرمان سومری بی شباهت نمی دانند .

سیا گالش نام یک چوپان جنگلی ست که با سایر مردم آمیزش ندارد و گله های گوزن و گاوهای وحشی را هدایت می کند و کسانی را که به حیوانات آزار می رسانند ، تنبیه می کند و به مجازات می رساند ، او همچنین گاوهای سرکش و مردم آزار را به کیفر می رساند . سیا گالش در روزهای جمعه بازار به هیأت یک گالش در بازارها ظاهر می شود و کره و ماست و پنیر می فروشد و هر کس از او کوزه ای ماست یا قالبی کره و پنیر بخرد ، این محصولاتهرگز در خانه ی او به پایان نمی رسد .

روایت های مختلفی از سیاگالش در میان دامداران گیلان  وجود دارد که بیانگر اعتقاد به این فرشته ی خیالی است .

منبع : کتاب چکیده مقالات همایش ملی اشکور شناسی

....................................................

روان شاد صادق هدایت  ازسیاه گالش  به عنوان چوپان نیمه وحشی جنگلی و صاحب گله ی گاوان وحشی نام می برد که با مردم عادی آمیزش ندارد و جایگاه زندگی اش در دل جنگل های دور از دست رس است . کار او پناهگاه دادن به حیوانات ، به ویژه جانوران حلال گوشت و قرقگاه طبیعی جنگلی است . اگر در محدوده ی زندگی سیاه گا لش کسی شکار کند و یا به جانوران آزار برساند ، سیاه گالش اورا به سختی تنبیه می کند .

....................................................

در فرهنگ بومی منطقه سيا گالش نوعي فرشته يا جن است كه حافظ نظام دامداري می باشد. سیا گالش متشکل  از دو جزء « سيا ، سياه » به معنای کسی است که ، داراي چهره اي سوخته و از لباس يا پشمينه اي سياه استفاده ميكند و « گالش» چون بيشتر به كار چوپاني مشغول است ، به اين نام معروف است . سیا گالش در نظر مردم شخصیتی مهربان دارد که تمام انسان ها و حیوانات را دوست داشته و حافظ و نگهبان آن ها است و در مشکلات آن ها را یاری می کند.

منبع : وبلاگ آزارکی
9 سیا ما سال ۱۵۸۵ گالشی / آرنگ اشکوری ( محمد عباس زاده )
..................................................

—----------
لغت گالش برایت اینچنین معنی کنم ...
این  شعر زیبا و بی نظیر از دوست عزیزم عباس کمالی نژاد است . جا داره از گالش وچه بخاطر این شعر زیبا تشکر کنم . البته فقط بخش هایی از شعر دوست خوبم را در زیر می خوانید . برای مشاهده ی کامل این شعر به وبلاگ گالش وچه سر بزنید ...

 گالشم ای بچه تهران ، گالشم

گالشم ، اهل دهاتم ، زاده ی کوه و کلاتم

من سرشتم از طبیعت ، آب سرچشمه بنوشم

گرمی جانم ز پوست و پشم گوسفندان من تامین شود

من بجای قاشق استیل و سیلور ، سرویس ظرف طلا

دست برگیرم کچه با لاکی از ماس پلا

لغت گالش برایت اینچنین معنی کنم :

گاف گالش از گذشت می آید و وان الف از آدمیت

لام آن از لذت گاف و الف منتج شود

شین آن هم شاکر درگاه ایزد هر مکان و هر زمان

غیر این گر باشم این تن ، پر ز اهریمن شود ...

.....................................................................................

من مست لحظه های بی ریای توأم

گالش !

آن دورها با که آمیخته ای

که نسترن

با اشاره دستهای تو میشکفد

آی گالش

بر پهنه ی کدام دامنه خوابیدی

که این سان

به بوی کوه آغشته ای

و در زلال کدام چشمه

وضو می سازی

و در سایه ی کدام درخت

نماز می گذاری

که مثل آینه صافی

تو بیقرار کدام نگاهی

ونشئه کدام صدایی

که به یک لحظه ی آن

تمام رمه ات را خواهی بخشید

آی گالش

ای صبور سترگ

از دم تو تحمل ایوب می وزد

با ما بگو

آویشن کدام بهار

در سبد دستهای تو گل ریخت ؟

و رازیانه ی وحشی را

کدام دست لطف از بالای

بلند

تو

آویخت ؟

عرق سبز کدام دره

نثار پاکی پاهایت شد؟

که این سان

معطر و بلند می رویی

مثل غروب عمیقی گالش !

با ما بگو

وقتی در نمار می ایستی

پشت حصار ترس هجوم گرگ

چه می کاری ؟

و رمه ات را

در امنیت کدام بیابان

به چرا می فرستی

وقتی که در تصور یک کوچ

قدم می گذاری

در خورجینت چه داری

جز ریسه های معطر ایمان

و خنجری

شاعر : سلمان هراتی (1362)

—--------در گاهشماری سنتی ما گیلانیان که روی به فراموشی گذارده است و تنها هاله ای از آن میان گالشها یعنی دامداران کوه نشین دامنه شمالی رشته کوههای البرز نمایان است و پیش اهل فن به گاهشماری دیلمی یا طبری معروف است  « نوروز بَل » است .



ما نوروز ایرانی را به صد ، نه – هزار ذوق و شوق پذیرائیم و باید هم . سفره ی هفت سین می چینیم ، آینه و قرآن می گذاریم و به گل و سبزه می آرائیم و بسیاری تمهیدات دیگر . چرا که عید ملی ما ایرانیان است و یکی از بهترین عیدها . وجه اشتراک شادی های جمعی ماست ، پس سخت بدان پایبندیم .

به همین نسبت سال نو اروپائیان و آمریکائیان را نیز می شناسیم و برخی از ما شب ژانویه را گاه مثل خود آنها شادمانیم . هیچ عیب ندارد ، آدم در خوشی دیگران شرکت جوید . همه ی ما انسانیم و برادر ، و در خانه ی جهانی خود در غم و شادی یکدیگر شریکیم . آنهم عیدی است که نیمی از جهان می گیرد.

اما ای کاش عید خود را هم بخاطر می داشتیم و در سرزمین کوچک و بومی خود ، در این دنیای بزرگ وپهناور ، آن را این قدر غریب و محو با بی تفاوتی خود – نه – فراموشی خود ، پشت سر نمی گذاردیم

رسم است شب 15 مرداد ( هر  از چند گاهی یک روز کم یا زیاد ) سال گیلانی تحویل شود و "نوروزما" یعنی اولین ماه سال دیلمی (گالشی) سر بگیرد . می گویند " در این شامگاه که به گمان پیران ، زمین دزدانه نفس سرد بر آورد ، به پیشواز سال نو رفته آتشی بلند مانند آتش سده می افروزند که آن را  « نوروز بَل » می گویند ، یعنی شعله « بلند و فروزان آتش نوروزی » نوروز ما ماه رسیدن محصول گندم و غلات دیگر است ، پس ماه خوشی است و شادمانی . ماه دارایی و مال داری ، ماه جشن و عروسی .

سابق بر این سرتاسر منطقه را جشن و سرور فرا می گرفت . پیران ولایت روایت می کنند و می گویند ( که بچشم خود دیدیم و از پدران خود هم شنیدیم ) که کلان آتشی بر پا می شد سابق ... وقتی که سال تحویل می شد .

تازه شدن سال ! آیا این خوشی از برای تغییر و تحول نیست ؟ تغییر و تحولی در سال ؟ و در انسان ؟ نوروز بل این شعله ی فروزان آتش آیا عید آفرینش انسان نیست و سپاس  ار خداوندگار عالم ؟

خرده گیران بگویند این چه نوروزی است که از وسط تابستان شروع می شود ! باکی نیست ، نوروز بیش از نیمی از مردم جهان هم از اول زمستان شروع می شود ! هر چه هست باشد . کوه نشینان سرتاسر دامنه البرز ( اشکوری ها ، گالش ها ) و جلگه نشینان دریا کناران خزر در مازندران و گیلان در این سال نو شریکند . مردمی که تنگ هم در آغوش پدر خشن البرز و سماموس و مادر بخشنده ی خزر از آستارا تا استرآباد زندگی می کنند و این یکی از نقطه های اشتراک و پیوند تاریخیشان است .

منبع : کتاب گیلان استان آخر ( مجموعه سر  مقالات  مجله گیله وا )  /  م . پ . جکتاجی

 گالشکلام---گالشمحله.....
(تیره‌ای از گیلکان، و در واقع همان گیلک‌های کوه‌نشین) و زبان خویش را گِلِکی می‌نامند. (گویش مردم کلاردشت. ایران کلباسی)

گیلکان در قدیم، بر مبنای شیوهٔ تولید به سه دسته تقسیم می‌شدند:[نیازمند منبع]

    ساکنان جلگه که کارشان کشاورزی آبی بود و بیشتر به کشت برنج و چای و بعدها باغ‌داری (مرکبات) می‌پرداختند که گیله‌مرد یا گیل نامیده می‌شدند.
    ساکنان ارتفاعات گیلان و مازندران که بیشتر به کار کشاورزی دیم، گندم و جو مشغول بودند و کلایی نامیده می‌شدند.
    و دستهٔ سوم گالش نامیده می‌شدند که دامدار بوده و کوچ‌نشین بودند. البته با پیشرفت تکنولوژی، امروزه گالش‌ها نیز یکجانشین شده و به طور کلی با تحول در شیوه‌های تولید، این تقسیم‌بندی تنها در حد عنوان باقی‌مانده و شیوهٔ زیستی گیلکی‌زبانان تحولات بسیاری کرده‌است.


گیل یا گیلک و گِيله مرد 


گیل یا گیلک، نام قومی ساکن کرانه‌های جنوب و جنوب غربی دریای خزر است که در استان‌های گیلان و غرب استان مازندران زندگی می‌کنند.
درباره اسم گیلان و معانی واژه گیل و گلان، نظرات مختلفی ابراز شده‌است. لغت نامه دهخدا گیلان را ماخوذ از واژه "گیل" به اضافه پسوند "ان" دانسته و افزوده‌است در پهلوی Gelan به معنی مملکت گل‌ها و نزد یونانی‌ها Gelae بوده ‌است.
 محل سکونت اين قوم از غرب به شهرستان رضوانشهر و از شرق به استان مازندران و شهر چالوس محدود می‌شود. 
همچنين در شمال استان البرز و قزوین به‌ویژه مناطق طالقان و الموت نیز،این اقوام حضور دارند.جمعیت گیلک ها بر پایه برخی از منابع  حدود چهار میلیون نفر برآورد شده‌است.
ضمنا"، مردمان کوه‌های مازندران،هنوز هم خود را گالش (تیره‌ای از گیلکان و در واقع همان گیلک‌های کوه‌نشین) و زبان خویش را گِلِکی می‌نامند.
از روي نقشه ذيل مي توانيد، مناطق ذكر شده را ملاحظه فرمائيد.  

گیلکان در قدیم، بر مبنای شیوهٔ تولید به سه دسته تقسیم می‌شدند.
1- گِيله مرد يا گيل  2- كِلايي  3- گالش

دسته اول : ساکنان جلگه که کارشان کشاورزی آبی بوده است، بیشتر به کشت برنج و چای و بعدها باغ‌داری (مرکبات) می‌پرداختند که گیله‌مرد یا گیل نامیده می‌شدند.

دسته دوم :ساکنان ارتفاعات گیلان و مازندران که بیشتر به کار کشاورزی دیم، گندم و جو مشغول بودند و کِـلایی نامیده می‌شدند.

دستهٔ سوم گالش نامیده می‌شدند که دامدار بوده و زندگي آنها به صورت کوچ‌نشیني بوده است. البته با پیشرفت تکنولوژی، امروزه گالش‌ها نیز یکجانشین شده اند. 

تفاوت این سه دسته و مبنای این دسته‌بندی، شیوه‌ی تولید و نوع زیست است که معرف سه مرحله‌ی تولید اجتماعی‌ هستند. اما امروزه به دلیل پیچیدگی زندگی، شاهد ترکیبی از انواع روش تولید و زیست در میان این سه دسته هستیم که مبانی اولیه‌ی این تقسیم‌بندی را در دوره‌ی معاصر بی‌اعتبار می‌سازد و با تحول در شیوه‌های تولید، تقسیم‌بندی يادشده تنها در حد عنوان باقی مانده و هم اكنون شیوهٔ زیستی گیلکی‌زبانان تغيير کرده‌است.

منبع ؛ 
کتاب کشتی گیله مردی، سرمايه ی فرهنگی گيلانيان،  تقی غلامی دشتکی.( اشکوری)
✍️مدیریت کانال اطلاع رسانی اشکور مرکزی 

گزارش تصویری

حمایت از ما